<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>♥ღعـــــاشـــقانــهـ یــــ مـــنـــღ♥</title>
<link>https://khaterate-man74.blogfa.com</link>
<description>مینویــــــــسمـــ از هرچیــــــــ تـــو دلــــمه</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 15 Feb 2014 13:38:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>مطمئم روزی می آیی...</title>
<link>https://khaterate-man74.blogfa.com/post/58</link>
<description>مطمئنم که روزی می آیی... روزی میایی که من منتظرت نیستم... که دیگر برایت اشک نریخته ام... غصه ای نخورده ام... زجری نکشیده ام... قرصی نخورده ام... روزی که دیگر برایم اهمیتی نداری.. روزی که فقط برایم یک غریبه ی آشنایی... انروز من میخندم و تو گریه میکنی... انروز حسرت انروز هایی که باهم بودیم را میخوری... اما... اما حیف که کنارت نیستم... گونه هایت را که خیس اشک شده اند را پاک کنم... تورا در اغوش بگیرم...</description>
<pubDate>Sat, 15 Feb 2014 13:38:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>khaterate-man74</dc:creator>
<guid>khaterate-man74.blogfa.com/post/58</guid>
</item>
<item>
<title>Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒپـــــریســـا(2)Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ</title>
<link>https://khaterate-man74.blogfa.com/post/57</link>
<description>هفته ها گذشتن.... وهر لحظه عشق پریسا تو دل همه تازه شکوفا میشد... روز چهلم روز تاسوعا بود... همه جا خیلی شلوغ بود بارون میومد... عمه زهرا خیلی گریه کرد و میگفت: -خدایااااااااااااا چهل روزه بچمو ندیدم چی کار کنم؟؟؟ میخوام فقط یه دفعه ی دیگه دستشو بگیرم خدااااا.... به جرِئت میتونم بگم توی این 40 روز اصلا خونه نبودیم... اصلا لای کتابامو هم باز نکردم... معدل ترم اولم خیلی بد شد.. 18شد... با اون شرایطی که من داشتم بیشتر از اینا انتظار نداشتم...</description>
<pubDate>Sun, 02 Feb 2014 13:58:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>khaterate-man74</dc:creator>
<guid>khaterate-man74.blogfa.com/post/57</guid>
</item>
<item>
<title>Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄ƷپـــــریســـاƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ </title>
<link>https://khaterate-man74.blogfa.com/post/56</link>
<description>به نام خدا ۲۸/۷/۹۱ صبح با صدای زنگ تلفن از خواب بیدارشدم. مهدی داشت صبحانه رو برای رفتن به مدرسه اماده میکرد تلفن رو جواب داد بابا:نمیخواد برین مدرسه مهدی:براچی؟؟ بابا:پریسا تصادف کرده. وقتی اینو شنید اومد گفت عاطفه عطیه پریسا تصادف کرده. منو عطیه پاشدیم. من گریه کردمولی از این بابت خوشحال بودم که نمیرم مدرسه. ما فقط فکر کردیم فقط دست یا پاهاش شکسته. رفتم دستشویی که بابا زنگ زد. گفت:پریسا مرده پتو سفید ها رو اماده کنید عمو مسعود بیاد ببره.</description>
<pubDate>Sun, 26 Jan 2014 12:17:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>khaterate-man74</dc:creator>
<guid>khaterate-man74.blogfa.com/post/56</guid>
</item>
<item>
<title>داستان</title>
<link>https://khaterate-man74.blogfa.com/post/55</link>
<description>سلام امروز امدم یه داستان براتون بزارم 345 صفحه که روزی 10 صفحشو براتون میزارم اگه خواستین بگین تا رمزو بهتون بدم اسم داستان آنتــــــــــــــــــتبــــــ عــــــشق</description>
<pubDate>Mon, 20 Jan 2014 14:21:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>khaterate-man74</dc:creator>
<guid>khaterate-man74.blogfa.com/post/55</guid>
</item>
<item>
<title>هرکجا که باشی...</title>
<link>https://khaterate-man74.blogfa.com/post/54</link>
<description></description>
<pubDate>Thu, 19 Dec 2013 13:11:34 +0330</pubDate>
<dc:creator>khaterate-man74</dc:creator>
<guid>khaterate-man74.blogfa.com/post/54</guid>
</item>
<item>
<title>شک نکن....</title>
<link>https://khaterate-man74.blogfa.com/post/53</link>
<description>شکـــ نکـــــن ! آیــ●ــنده اے خوـاهــم ساختــــ کــه گذشتـــه ام جلویش زآنــو بـــزند ! قـــرآر نیستــــ مـــن هـــم دلِ کَسِ دیگـــری را بسوزانـَــم ! برعکـــس کســے را کــه وارد زندگـــیم میشود آنقـــــدر خــــوشـــبـ ♥ ــتـــــ میکنــم کـــه بـــه هر روزے کـــه جاے &quot; او &quot; نیستــــے بـــه خودتـــــ لعنتـــــ بفرستــــے! لعنتیـــ !!!</description>
<pubDate>Thu, 19 Dec 2013 10:35:35 +0330</pubDate>
<dc:creator>khaterate-man74</dc:creator>
<guid>khaterate-man74.blogfa.com/post/53</guid>
</item>
<item>
<title>مــــــــــــــــــــــــــــادر</title>
<link>https://khaterate-man74.blogfa.com/post/50</link>
<description>شبی پسر کوچکی نزد مادرش، که در آشپزخانه مشغول پختن شام بود رفت و یک کاغذ به او داد... مادر پسر بچه در حالی که داشت دست هایش را با حوله خشک می کرد نوشته های کاغذ را با صدای بلند خواند... پسر با خط بچه گانه اش نوشته بود: 1) کوتاه کردن چمن باغچه 5 دلار 2) مرتب کردن اتاق خوابم 3 دلار 3) مراقبت از برادر کوچکم 3دلار 4) بیرون بردن سطل زباله 1 دلار 5) نمره ریاضی خوبی که گرفتم 6 دلار جمع بدهی شما به من 18 دلار مادر در حالی که به چشمان منتظر پسر نگاه می کرد چند لحظه</description>
<pubDate>Mon, 02 Dec 2013 11:31:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>khaterate-man74</dc:creator>
<guid>khaterate-man74.blogfa.com/post/50</guid>
</item>
<item>
<title>راستی...</title>
<link>https://khaterate-man74.blogfa.com/post/49</link>
<description>راستی خدا... دلم هوای دیروز را کرده، هوای روزهای کودکی را، دلم میخواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم، آرزوهایم را به دستش بسپارم تا برای تو بیاورد. دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم و دوباره تمرین کنم، الفبای زندگی را. میخواهم خط خطی کنم تمام آن روزهایی که دل شکستم و دلم را شکستند. دلم میخواهد این بار اگر معلم گفت در دفتر نقاشی تان هر چه میخواهید بکشید، این بار تنها و تنها نردبانی بکشم به سوی تو. دلم میخواهد این بار اگر گلی را دیدم، آن را نچینم.</description>
<pubDate>Tue, 26 Nov 2013 15:26:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>khaterate-man74</dc:creator>
<guid>khaterate-man74.blogfa.com/post/49</guid>
</item>
<item>
<title>توکه میدانستی...</title>
<link>https://khaterate-man74.blogfa.com/post/48</link>
<description>تو که میدانستی با چه اشتیاقی… خودم را قسمت میکنم پس چرا … زودتر از تکه تکه شدنم… جوابم نکردی… برای خداحافظی… خیلی دیر بود… خیلی دیر !</description>
<pubDate>Sat, 23 Nov 2013 16:08:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>khaterate-man74</dc:creator>
<guid>khaterate-man74.blogfa.com/post/48</guid>
</item>
<item>
<title>این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست...</title>
<link>https://khaterate-man74.blogfa.com/post/47</link>
<description>با آب طلا نام حسین قاب کنید با نام حسین یادی از آب کنید خواهید مه سربلند و جاوید شوید تا آخر عمر تکیه بر ارباب کنید</description>
<pubDate>Wed, 13 Nov 2013 14:53:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>khaterate-man74</dc:creator>
<guid>khaterate-man74.blogfa.com/post/47</guid>
</item>
</channel>
</rss>
